حكيم ابوالقاسم فردوسى

222

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

كنيد و همگى سوگوارى كنيد . ديگر هرگز نيام ما سر تيغمان را نخواهد ديد و من نيز هرگز از اين پس شادكام نخواهم بود . همگى دست در دست يكديگر دهيم و هيچ بوم و برى در ايران زمين بر جاى نگذاريم . پس كسى را كه از اين كار ، دردمند نباشد ، ديگر از مردمان نداريد و او را از دام و دد بشمار آوريد . هرگز در آن ديده‌اى كه از درد ما و از براى آن سوار جنگىِ ماه ديدار و آن سروبن ِ لب جويبار پر از خون گرم نيست ، آب شرم مباد . و بدين سان افراسياب پيوسته از آن دردى كه هيچ پزشكى درمانش را نمىداند ، خون از ديدگان بباريد . پس همهء نامداران زبان به پاسخ آن شهريار گشودند و گفتند : پروردگار دادگر ، اين كار را بر تو آسان سازد و دل دشمنت را هراسان كند . بدان كه يك تن از ما نيز از براى درد و كينهء پشنگ ، شب و روز درنگ نسازد . همهء ما سپاهيان با دلى خروشان در آن آوردگاه سرافشان كنيم . هنوز از آنچه كه بر سر پيران و هومان آمد ، چيزى نگذشته بود كه اكنون اين كينه نيز بر آن كينه افزوده گشت . بارى ، همهء سپاهيان پر از درد شاه بودند و همهء آن رزمگاه جوشان و خروشان بود . رزم دو سپاه به انبوه چون روز فرار رسيد و خروش چكاوك از دشت برخاست ، از هر دو سراپرده بانگ تبيره و نالهء كوس و كارناى برآمد . پس جهن سى هزار تن از پهلوانان شمشير زن را براى كارزار بيآورد . چون خسرو كار سپاه توران را بدانگونه ديد ، بفرمود تا كارن رزمساز همچون كوهى از دل سپاه بيآمد . جهن دلاور از جنگ با او به ستوه آمد . پس گستهم - پسر نوذر - از سوى راست همچون گَرد با درفش نبرد بشتافت . همه جا از گَرد سواران بنفش گشت . زمين پر از سپاهيان و آسمان پر از درفش بود . نه خسرو در دل سپاه و نه افراسياب بر آن رزمگاه ، هيچيك از جاى نجنبيدند ، چنان جنگى در گرفت كه هرگز پهلوانان و گردنكشان به مانند آن نديده بودند . ايرانيان چندان از سپاه توران بكشتند كه آوردگاه بسان درياى خون شد و اين چنين بود تا اين كه آسمان تيره